از یاد می رود. همین که هی بیام بنویسم چی خوندم و چی دیدم.

دیشب یادم اومد که قرار بود بنویسم که یادم نره. حالا چیزهایی که یادمه رو می نویسم. درنده باسکرویل، یه چیزی تو مایه های چی چی لاکی؟ و دره وحشت. هر سه تا داستان های شرلوک هولمزن از کانن دویل. بهترینش درنده باسکرویل بود. ساختارشون ساده است و به نظر می رسه که از یک فرمول ساده استفاده می کنه. که البته طبعا به این سادگی ها هم نیست وگرنه تا الان هزار تا رمان پلیسی و کارگاهی خوب داشتیم.

دیگه یادم نمیاد. فقط یادمه یه داستان خوندم از این نویسنده ژاپنیه که اسمش یادم نیس. اسم داستان رو هم یادم نمیاد اما شاهکار بود. بی نظیر. قصه اش یادمه ولی. از بس که خوب بود.

دیگه یادم نمیاد. بچه داستان بوده فک کنم .

دیگه فیلم. روزی روزگاری آناتولی فوق العاده بود. اصلا یک چیزی. از اینها که بعدش هی بهش فک می کنی و هی از کشف هات به ارگاسم می رسی.

دیگه برای چندمین بار انجمن شاعران مرده رو دیدم و دوباره مثل دفعه اول ( احتمالا. چون یادم نمیاد ولی می تونم حدس بزنم) اشکام همینطور می ریخت. چطور اینا می تونن فیلم به این سادگی بسازن اینقدر خوب؟

لوپر رو هم دیدم. بد نبود در ژانر خودش. این جیمز باند اخریه رو هم همینطور.

دیگه؟ اینتاچبل؟ اینتوشبل؟ اونم از این ساده خوشحالای عالی بود. از اینا که ادم دلش می خواد بسازه.

خوانواده تیبو رو دارم می خونم.

یه فصل از سریال بیگ بنگ تئوری رو هم دیدم. بد نیست ولی خیلی از بهتراشو دیدیم داداش.

گاسیپ گرل رو هم کامل دیدم! خاله زنک تمام! نزدیک به اشغال. ولی خوب همه شو دیدم. پشت سر هم تقریبا. از بس لباساشون خوشگل بود.

و حافظه بیش از این یاری نمی کند... خدا نگههههداااا ا ر ر  ر   ر ....

/ 0 نظر / 19 بازدید